رفتي و بهار ما خزان شد گل من
غم آمد و اشك
من روان شد گل من
هر كس خبري بياورد از سويت
او مايه ي آرامش جان شد گل من
سروده :منوچهر برون
رفتي و بهار ما خزان شد گل من
غم آمد و اشك
من روان شد گل من
هر كس خبري بياورد از سويت
او مايه ي آرامش جان شد گل من
سروده :منوچهر برون
در خويش شكستيم كه با ما باشي
از غير گسستيم كه با ما باشي
ما بي تو چه سرنوشت شومي داريم
خو ا ها ن تو هستيم كه با ما باشي
سروده :منوچهربرون
صبورم كرده بودي بار ديگر
مرورم كرده بودي بار ديگر
چراغ زندگي قرمز شد انگار
عبورم كرده بودي بار ديگر
سروده :منوچهربروناز آتش عشق فتنه ها بر پا شد
عاشق به هواي عاشقي رسوا شد
معشوق به عشوه هاي نازش مشغول
اين جنگ و جدال خواندني زيبا شد
سروده :منوچهربرون
دو چشمم جاده را كاويد شايد
عزيز رفته بر گردد بيايد
دلم از ديدنش عمريست محروم
خد ا يا غيبتش ديري نپايد
سروده :منوچهربرون
اي دل تو عذاب مي كشي مي فهمم
از دست رفيق نا خوشي مي فهمم
ما را چو شريك با غمت همدم كن
ما نند لهيب آتشي مي فهمم
سروده :منوچهربرون
سكوتم را شكستم حيف بي جا
ز تنهايي گسستم حيف بي جا
بزرگان از دغل هاي تو گفتند
ولي من با تو هستم حيف بي جا
سروده :منوچهر برون
يك گريه ي نا صواب سهمم شده است
اند وه دل خراب سهمم شده است
بي تا ب تر از هواي شرجي هستم
افسرده نشو سراب سهمم شده است
سروده :منوچهربرون
برو اي دل گشا بال و پرت را
نسو ز ان عمر شاداب وترت را
تو ميداني
كه دنيا هيچ و پوچ است
از اين دنيا رها كن پيكرت را
سروده :منوچهربرون
ابروي تو باريك تر از شمشير است
در كشتن
دل هميشه پر تاثير است
يك بار نگاه كن ؛ ببيني هستم
زيرا كه دلم با عطشت در گير است
سروده :منوچهر برون